آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.
العبد محمد تقی بهجت
باز هم یک عاشقانه ی بی مخاطب که البته شاید مخاطبش را به دعای خیر شما پیدا کند.بدون شک هنوز نیاز به چکش کاری دارد.باز هم از خیر انتشار خصوصی گذشتم اما اگر بیفتم روی دور شاید این کار را کردم.
من عاشق راه رفتنم در برِ تو
باید بشوم هم قدمت،همسر تو
از بین تمام نام هایم تنها
یک نام مرا بس است و آن : نوکر تو!
بامدادان بیست و هفتم اردیبهشت نود و یک
من هم مثل لیلا گریه کردم وقتی دیدم امیر علی نمی تواند ببیند...
من هم مثل آنها ترسیدم وقتی هلی کوپتر عراقی بالای سرشان در موضع حمله بود...
من هم از نیش و کنایه های دکتر جوان وقتی از حقوق و اضافه کار امیرعلی و لیلا می گفت دلگیر شدم...
و صد البته من نسبت به فلان فیلم که برچسب واقعی بودن خورده بود،این فیلم را در این ویژگی بیشتر پسندیدم...
اگر از فضای،به نظر، کمی شادتر از واقع اوایل فیلم بگذریم؛از ریتم کمی کند آخر فیلم بگذریم؛از دو صحنه در نیمه ی دوم که کمی بوی شعار و فیلم بودن می دادند بگذریم؛من روزهای زندگی پرویز شیخ طادی و به خصوصی میانه ی پرمایه اش را پسندیدم و به شما هم پیشنهاد می کنم که اگر وقت و حالش را دارید،سری به یکی از سینماهای نزدیکتان که روی پرده اش دارند بزنید و این فیلم جامع ظاهر و باطن را ببینید!

راستی یک سوال نه لزوماً مرتبط به فیلم:شما می دانید در خون شهدای ما چه ریخته اند که یادشان و نامشان و خاطره ی هر چند کوچکشان تاثیری دارد که کار ورق ورق و ساعت ساعت و سال به سال اخلاق و موعظه و مجاهده را می کند.می دانید؟
حدود ساعت دو امروز بعد از ظهر بود که خواندن هاروارد مک دونالد ۴۳ نمای نزدیک از سفر آمریکا را شروع کردم و حدود سه ساعتی می شود که خواندن این کتاب ۲۵۶ صفحه ای را تمام کرده ام.البته از این زمان ،باید چیزی در حدود یک ساعت و یا حتی بیشتر را کم کنید.کتاب نوشته ی سید مجید حسینی،استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است.کتاب را از نمایشگاه کتاب امسال،نشر افق خریدم و به نظرم تنها کتاب پیشنهادی امسالم بود.البته نه به طور مستقیم،بلکه از طریق آیتم همخوان شده ی یک هم-پلاسی که خواندنی بودن کتاب را گوشزد کرد.کتاب،به روایت پشت جلد"شرح سفر علمی وی به آمریکا در سال ۱۳۹۰" است.اگرچه من هر چه کردم،نتوانستم رگه هائی از ارجاعاتی به علمی بودن سفر را در متن بیایم.هم چنین،فصل هائی از آن هم در مورد کانادا بود که با تکیه بر تعبیر شفاهی و غیر رسمی پنجاه و یکمین ایالت آمریکا بودن کانادا،بشود از کنارش گذشت.
در مورد کتاب می توانم چیزهای مختصری عرض کنم:

*عبارتی از ادوراد سعید که نویسنده در بخشی از کتاب از آن به نحوی بهره می برد.
نمی دانید که چه رنجی می کشد یک شاعر وقتی مدت ها می خواهد شعری بگوید اما نمی شود.امشب بعد از مدت ها فرجی شد و شاید حدود نیم ساعت پیش،ابیاتی که در پی می آید خلق شدند.کار هنوز نیاز به کار دارد و سعی خواهم کرد کاملش کنم.بعید هم نیست که در وزن هم دچار اشکال باشد.از طرفی شاید به روایت بعضی مشکل قافیه داشته باشد و به نظر بعضی هم نه.من بلامشکل می دانم آن را و بحث شنیدار را بر نوشتار ترجیح می دهم.
دوستانی می دانند که من در انتشار همین معدود و محدود کارهایم وسواس دارم و دست به این کار نمی زنم.از طرفی هم تا به حال سابقه نداشته در یک روز سه بار،به روز باشم.این دو را بگذارید به حساب سر شوق آمدن از سرودن.امیدوارم دلنشین باشد.نکته ی حاشیه ای این که این کار مخاطب ندارد.
تشدید مکن قصه ی پر غصه ی من را
اینقدر نگو با همه کس قصه ی من را
در کوزه ی من تشنگی و کاسه ی من زهر
دیگر نشکن کوزه ی من،کاسه ی من را
روحم شده در بند تو و چاره ندارد
لطفی کن و در بند مکن جثه ی من را
در چشم تو راهی است به اعماق سعادت
بن بست مکن کوچه ی پُر پَرسه ی من را
نیمه شب بیست و سوم اردیبهشت نود و یک
به نظرم از زمانی که بچه تر بودم،دلِ تنگ و کوچکی داشتم.این قدر نازک نارنجی بودم که انتقادها را تبدیل به بغض و اخم می کردم و شاید هم گاهی نمی را زیر پلک هایم می فرستادم.انگار نه انگار که خدای نکرده پسرم.اشک،معشوقه ی همیشگی من بوده و هست و از خدا می خواهم که این نعمتش را از من نستاند.سال های سال گذشته و من خیلی بهتر شده ام.خیلی بهتر شده ام.اما راستش هنوز فاصله دارم تا سعه صدر.تا گشادگی دل.تا این که آدم های دیگر مرا به هم نریزند به چیزهای کوچک و بی ارزش.
خواهش می کنم در این شب و روز مبارک برای شرح صدر من دعا کنید!
دادند به حكمت و به لطفي به شما
از اين همه سوره، سوره ي كوثر را
كوتاه ترين سوره ي قرآن، يعني
كوتاه ترين راه رسيدن به خدا
بیژن ارژن

لذت خواب شب بیش است و با نزدیک شدن صبح بیش تر می شود.آدمی که در ابتدا و اواسط شب به خواب رفته شاید در هنگامه ی صبح بیدار شود اما آن کسی که دیر هنگام و نزدیک سحرگاه به خواب برود بیدار شدن صبحگاهش سخت تر است.به هوش که در نزدیکی صبح عالم به خواب نرویم.

أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ ﴿الحدید-۱۶﴾
آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي مؤ منان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند كساني نباشند كه قبلا به آنها كتاب آسماني داده شد، سپس زماني طولاني بر آنها گذشت و قلبهاي آنها قساوت پيدا كرد، و بسياري از آنها گنهكارند.
جزوه را چند باری مرور کردم تا مطالب و اثبات ها به خوبی ملکه ی ذهنم شود،اما پیوستش را به نظر تنها یک بار و آن هم سرسری از نظر گذراندم.فکر می کردم حالا که اثبات فلان چیز در پیوست آمده،احتمال این که استاد سوالی از آن طرح کند کم است.وقتی سوالات را دیدم،فهمیدم که نباید چنین حدسی می زدم.
***
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْفَى أَرْبَعَةً فِي أَرْبَعَةٍ أَخْفَى رِضَاهُ فِي طَاعَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ رِضَاهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى سَخَطَهُ فِي مَعْصِيَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ شَيْئاً مِنْ مَعْصِيَتِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ سَخَطُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى إِجَابَتَهُ فِي دَعْوَتِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَن شَيْئاً مِنْ دُعَائِهِ فَرُبَّمَا وَافَقَ إِجَابَتَهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَمُ وَ أَخْفَى وَلِيَّهُ فِي عِبَادِهِ فَلَا تَسْتَصْغِرَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِ اللَّهِ فَرُبَّمَا يَكُونُ وَلِيَّهُ وَ أَنْتَ لَا تَعْلَم
به راستى كه خداى تبارك و تعالى چهار چيز را در چهار چيز پنهان نموده است:
۱- خوشنودى خود را در ميان طاعت ها پس هيچ طاعتى را كوچك مشمار كه بسا خوشنودى خداوند در همان باشد و تو ندانى
۲- و خشم خود را در ميان گناهان پنهان كرده پس هيچ گناهى را كوچك مپندارد كه شايد خشم خدا در همان باشد و تو ندانى
۳- و اجابت خويش را در ميان دعاهايش پنهان نموده پس هيچ دعائى را كوچك مدار كه بسا همان دعاى مستجاب باشد و تو ندانى
۴- ولى خود را در ميان بندگان خود پنهان داشته پس بهيچ بندهاى از بندگان خدا با چشم حقارت منگر كه شايد همان ولى خدا باشدو تو ندانى.
دیروز قبل ظهر رفته بودم دانشکده که برای امتحان امروزم بخوانم.امتحان مذکور قرار بود که سه شنبه هفته ی پیش برگزار شود ؛اما دوستانی درخواست کردند برای موکول شدنش به این هفته.و البته شد آنچه شد.یکی از بچه های کلاس که حقیقتاً از اول ترم همت کرده بود و درس را خوانده بود،دلخور شده بود که چرا امتحان به تعویق انداخته شده است.بعد از این هم که توی کلاس اعتراض کرد،یکی از بچه ها چیزی توی مایه های خود شیرینی کردن پیش استاد را نثارش کرده بود.
خلاصه دیروز که رفته بودم دانشکده،دیدم که بنده خدا مریض احوال است.چند نفری هم که گویا توی خوابگاه و مابقی جاها با او حشر و نشری دارند،می آمدند و احوالی می پرسیدندو این یعنی بیماری اش تا حدی جدی بوده است.طرف ناراحت بود از این هم زمانی مریضی و امتحان و حتی به نظرم می گفت که اگر این مریضی تاثیر سوء روی امتحانش بگذارد از بچه هایی که باعث تعویق امتحان شده اند نمی گذرد.هر چه باشد او ترم قبل شاگرد اول ما شد و امتحانی که حدود یک سوم از نمره ی ترم را در بر داشت،روی معدل و اولش ماندنش بی تاثیر نبود.
این از آن جاهائی است که به نظرم خیلی ها حواسشان به بُعد حق الناس ماجرا نیست.همیشه که حق الناس بحثِ مالی مثل دزدی و خسارت یا اخلاقی مثل غیبت و تهمت نیست که نمایان باشد.گاهی مثل این ماجرا در دل مسئله ای،حق الناس نهفته است.خب مثلاً در همین امتحان کذائی خب بخشی از هر امتحانی حفظی است.این که این بنده ی خدا دوباره مجبور شود وقت بگذارد برای تکرار مکررات ظلم در حق اوست.اگر خدای نکرده اتفاقی می افتاد که او نمی توانست امتحانش را خوب بدهد جفاکاری در حق او بود.
در همین راستا،گاهی فکر می کنم به ایستادن توی BRT.به آدم هائی که به درخواست راننده برای جا باز کردن برای مسافرین تازه توجهی نمی کنند.حالا به نظر شما این که آدم هائی با بد ایستادن و مثلاً تجمع های بی خود در نزدیکی در،مانع از کسب درآمد بیشتر راننده ی اتوبوس های خصوصی می شوند حق الناس نیست؟به نظر من که هست.
شما چه حق الناس هائی از این دست را سراغ دارید که جدی گرفته نمی شوند؟