یکی از نکته های جالبی که در اقتصاد سنجی [به طور کل آمار] و به خصوص در مباحث سری زمانی مطرح می شود بحث همبستگی کاذب یا بی معنی(nonsense correlation) است.بگذارید با وام گیری مثالی از ترجمه ی فارسی کتاب روش های اقتصاد سنجیِ آقایان جک جانستون و جان دینارو به توضیح مختصر این مطلب بپردازم و بعد هم وارد روضه!! شوم:
مثال محبوب ما در مورد همبستگی کاذب یا بی معنی در یک مقاله زیبا در سال ۱۹۲۶توسط آماردان معروف آندی یول بیان شده است.یول داده های سالانه را از سال ۱۸۶۶ تا۱۹۱۱برای نرخ مرگ و میر در انگلستان و ولز و همچنین تمام ازدواج هائی که در کلیسای انگلیس با رعایت تشریفات انجام شده را جمع آوری نمود و ضریب همبستگی ۹۵/۰+ را به دست آورد.معذلک،هیچ سیاستمدار انگلیسی بستن کلیسای انگلیس را [برای]دادن عمر جاودان به رای دهندگان پیشنهاد نکرد.اخیراً، با استفاده از داده های سالانه ی ۱۸۹۷ تا ۱۹۵۸ پلاسر و شوارتز یک ضریب همبستگی ۹۱/۰+ را میان لگاریتم درآمد اسمی در ایالات متحده و لگاریتم لکه های خورشیدی انباشته شده پیدا کرده اند.هندری یک رابطه ی مثبت بسیار قوی،اگر چه تا حدی غیر خطی،میان نرخ تورم و بارندگی سالانه تجمعی در بریتانیا را ملاحظه کرده است.چقدر خوب می شد اگر انگلیسی ها می توانستند نرخ تورم را کاهش دهند، و به عنوان پاداش،از اثر فوق العاده هوای بهبود یافته لذت می بردند،اما چنین ترکیب مسرت بخشی قرار نیست اتفاق بیفتد[!!!]
دقیقاً به خاطر ندارم که آیا استاد اقتصاد سنجی مان از این مثال ها استفاده کردند یا مثال های دیگری وقتی در اولین جلسه ی درس این جمله ی حکیمانه ی انسیه را گفتند که ما اقتصاد سنجی برای اقتصاد سنجی نداریم.و به عبارت دیگر اقتصاد سنجی فی نفسه یا به خودی خود یا به قول خارجکی ها per se واجد ارزش نیست.
راستش دین خدا و عبادات ما هم که کمتر از اقتصادسنجی ما نیست و به نظرم ما دین برای دین و عبادت برای عبادت ندارم.بگذارید پیش از گفتن حرف اصلی بگویم که جرقه ی نوشتن این مطلب که پیش از این هم دوست داشتم در موردش بنویسم چگونه زده شد؟
دیشب بود که وارد plusم شدم و مشغول تفرج.سرکار خانوم بسیار محترمی عکسی را از مناطق عملیاتی هم خوان کرده بودند.عکس تابلوئی را نشان می داد که رویش نوشته شده بود "ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد ".ایشان نوت زده بودند:
" بهترش این بود:
ای کاش شور شهادت در ما کم نمیشد"
من هم با اجازه ی شما!! نظر گذاشتم که:" بهترترش این بود که ای کاش شور عمل به تکلیف در ما به وجود آید و کم نشود " و در ادامه ی نظرم بخشی از کتاب امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت علامه ی فقید محمد تقی جعفری را آوردم که:
به خاطر دارم كه در جنگ ايران و عراق (۱۳۵۹ - ۱۳۶۷)، تعدادى از جوانان كه عازم جبهه بودند، پيش من مىآمدند و ضمن ديدار و احوالپرسى، مىگفتند شما دعا كنيد كه ما شهيد بشويم. مىگفتم ابداً چنين دعايى نمىكنم. يعنى چه كه شما شهيد بشويد! آنچه كه دعاى حقيقى شماست، اين است كه خدا شما را موفق بدارد تا تكليفتان را در جبهه، به بهترين وجه انجام دهيد. اين تكليف شماست كه اگر يك لحظه از زندگى شما مانده است، بايد به تمام معنا از زندگى دفاع كنيد. اگر هم شهيد شديد، احدىالحسنيين.
خب حالا بگذارید برگردیم به آنچه که گفتم.این که دین برای دین و عبادت برا ی عبادت نداریم.
زمانی از استاد فاطمی نیا صحبتی را با این مضمون شنیدم یا خواندم که می فرمودند:بعضی ها انس به عبادت دارند اما انس به خدا ندارند.مثلاً طرف شونصد بار شده که رفته به مکه اما حاضر نیست که برا ی خدا پول یک بار از این مکه ها را بدهد به دو جوان که مانده ی فلان ملیون پولند که در این زمانه ی شک و شهوت به سر زندگی بروند.چرا طرف این کار را نمی کند؟چون انس به خدا و به ما امر به ندارد،بلکه انس به عبادت دارد.دیده ام آدمی را که دوست دارد سفرش را هر طور شده بیش از ده روز کند تا که نماز را کامل بخواند.چرا؟ چون انس به چهاررکعت دارد.انس به آنچه که خدا دستور داده را ندارد.اصلاً بعید نیست که این آدم اگر فردا روزی ولی عصر(عج) تشریف بیاورند و بگویند که مثلاً نماز چهار رکعتی را باید سه رکعتی خواند ته دلش چندان راضی نباشد.زمان سربازی و امریه،شروع کار شیفت ها با عصر کاری بود و ما بعد از نماز ظهر وارد منظقه ی عملیاتی می شدیم.به قاعده و تا جائی که من می دانستم،ما آن روز را نمی توانستیم روزه بگیریم.ولی خب بعضی از دوستان روزه می گرفتند و وقتی حکم شرعی یادآوری می شد چیزی می گفتند توئی این مایه ها که آخوند ها برای خودشان چیزی گفته اند.یا شاید شما هم برخورد داشته اید یا در استفتائات علما خوانده اید که بعضی از خانوم ها به زور دارو و قرص،هر طور که شده می خواهند کل ماه مبارک را روزه بگیرند.خب خانوم محترم!خدائی که شما را آفریده،خلقتتان را به نحوی قرار داده که چند روزی از ماه رمضان را روزه نگیرید.اما خب شما گویا دوست ندارید که عمل به فرمان خدا کنید.بلکه شما تنها با روزه انس گرفته اید.یا آدم هائی که به لحاظ مشکلات جدی جسمی ناشی از روزه گرفتن مخیر بین روزه گرفتن و نگرفتن نیستند بلکه نباید روزه بگیرند اما خب روزه می گیرند چرا که اینجا هم داستان انس است .داستان عادت است.داستان نفس است.از مرحوم آقای بهجت نقل شده است که:به شیخ علی زاهد قمی[در نجف] گفتند:دعا کن برای این که موفق به روزه ی ماه رمضان شوی.گفت دعا نمی کنم.پرسیدند:چرا؟ جواب داد:چون تسلیم قضای الهی بودن،ارزش بیشتری دارد.(زمزم عرفان یاد نامه فقیه عارف حضرت آین الله محمد تقی بهجت ره ،محمد محمدی ری شهری،ص ۳۷۰).
گاهی به نظر می رسد(تاکید می کنم که به نظر می رسد و شاید واقعاً این گونه نباشد) که بعضی در مورد مسئله ی نماز و تاکید بر حضور قلب و رعایت آداب آن چنان غرق خود نماز می شوند که خود خدا به فراموشی می رود؛که پیش از این به داستانی در مورد تلنگر مرحوم سید هاشم حداد به استاد شهید مرتضی مطهری اشاره کرده بودم .
در مورد داستان شهادت که سررشته ی بافتن این متن شد،به نظرم شهادت هدف نیست .البته شهادت بسیار ارزشمند و فوز عظیمی است و من هم آرزو می کنم که خدا مرا از شهدای در راهش قرار دهد.اما صفحه ی اول قرآن با اهدنا الصراط المستقیم شروع می شود.اگر عمر،عمر در راه صراط مستقیم باشد چه بهتر که طولانی تر شود و آخرت را آبادتر کند.امیداورم خداوند اخلاص دعای خالصانه برای عمل به تکلیف و همچنین پایان سرخ زندگی را به ما عنایت کند و ما موفق کند به اعمالی خالی از شائبه های نفس و ریا و شیطانی بودن .