یلدا شده و ...

توی دوره ی کارشناسی، بچه های انجمن اسلامی شب های یلدا شب شعر برگزار می کردند. شب شعرهائی که برای من خاطره انگیزند و لذت شعر خوانی هایم و تشویق دوستانم هنوز هم برایم شیرین است.شب شعرهائی که جزو محدود افرادی بودم که در کنار نیمائی‌ها و سپیدخوانی بقیه،غزل می خواندم. شب شعرهائی که از قبلش به دنبال آماده کردن شعری درست و حسابی بودم. شب شعرهای گیر دادن به سن و دکور، شب شعرهای همهمه ی بچه ها وسط شعرخوانی بقیه، شب شعرهای انارخوران، شب شعرهای... . شب شعرهائی که صفابخش شب‌های دانشکده ای مهندسی بودند و در دوره ی ارشد و در دانشکده ای علوم انسانی یک بار هم مانندش را تجربه نکردم.

بعد از ظهری یکی از دوستان دوره ی لیسانس که از بچه های 80ی دانشکده بود برایم پیامک زده که:

هر جا که تو نیستی،دلم بی رنگ است

انگار که جنس آسمان از سنگ است

از خانه خبر ندارم، اما اینجا

یلدا شده و دلم برایت تنگ است

یلدای84-اهواز

خیلی دوست داشتم شاعر این رباعی باشم اما نیستم. همین.

 

تخصیص تخصّص

از زمانی که شادروان خُلد‌آشتیان گودر یا همان گوگل ریدر ریق رحمت را سر کشیده است، وضعیت وبلاگ‌خوانی ما هم نم کشیده است. راستش خوبی گودر به پیوستگی اش به گوگل بود. به این که با وجود گوگل و جی میل، ریدر همواره مد نظر بود و بودنش از یادمان نمی رفت . برخلاف اسلافش که این ویژگی را ندارند. با این حال، از بین جانشین های موجود من خوراک های گودرم را به فیدلی و اِی.اُ.اِل و دیگ منتقل کرده ام. زیاد از فیدلی خوشم نمی آید و بین دو تای بعد بیشتر اِی.اُ.اِل را می پسندم و استفاده می کنم. در هر حال وبلاگ‌خوانی ام مثل قبل مرتب نیست. وضع و حال وبلاگ خودم نیز گفتن ندارد و زار بودنش به راحتی دیدنی است. مرتب و منظم نبودن وبلاگ خوانی باعث می شود که خواندنشان با تاخیر باشد و خبرهای کسب شده ام قدیمی.

امشب که با استفاده از اِی.اُ.اِل داشتم کمی در سایت ها و وبلاگ ها سرک می کشیدم، مثل همیشه یکی از گزینه هایم وبلاگ آقای گریگوری منکیو ، اقتصاددان معروف و رئیس دانشکده ی اقتصاد هاروارد، بود. منکیو حوزه ی تخصصی اش اقتصاد کلان است و دارای این ویژگی برجسته که معلم خوبی است؛ به طوری که کتاب های مرجعی که در کلیات اقتصاد و همچنین اقتصاد خرد و کلان نوشته  جزو کتاب های پرفروش در این حوزه می باشند. کتاب هائی که ساده و ملموس و به دور از ریاضیات پیچیده مفاهیم اقتصادی را بیان می کنند. خود من زمانی که برای آزمون کارشناسی ارشد اقتصاد آماده می شدم برای درک مفهوم کشش از کتاب اقتصاد خرد او استفاده کردم و آنجا بود که با او آشنا شدم. به قول دکتر مسعود نیلی ، منکیو "از رياضيات بهره کافی می برد اما مدل‌هايش را برمبنای رياضيات تشريح نمي‌کند. مقاله‌های آقای منکيو که در رسانه‌ها منتشر می‌شود، برخاسته از مدل‌های پيچيده رياضی و مدل‌های دشوار است. اما منکيو وقتی در روزنامه مطلبی مي‌نويسد، سهل و ساده براي مردم توضيح می‌دهد که منظورش چيست. فرد آشنا به اقتصاد وقتی مقاله منکيو را مي‌خواند، رياضيات نهفته در آن را مي‌بيند، اما مردم عادی هم مي‌فهمند او چه گفته است. " معمولاً پست های منکیو در وبلاگش لینک سرمقالاتش در روزنامه ها، خبر حضورش در همایش ها و سخنرانی های مختلف  و پیشنهاداتی برای مطالعه ی برخی مطالب منتشر شده است. گاهی هم از فیلم و تفریحاتش سخن می گوید. شاید تلخ ترین پست منکیو مربوط به انعکاس خبر و برخی اتفاقات حاشیه ای پیرامون خروج پر سر و صدای تعدادی  دانشجو از کلاس درسش در روزهای پر جوش و خروش جنبش وال استریت باشد.

به هر حال، امشب که سر زدم،دیدم که به ادعای اِی.اُ.اِل  14 پست از وبلاگ او را نخوانده ام. از میان پست ها، یک پست را که در واقع نقل قولی از یک لینک بیرونی بود برایم جذابیت داشت؛چه این که به نظرم بیانگر مسئله ای بود که مشکل امثال من در ایران هم محسوب می شود. منکیو برای پستش عنوان خبرهای بد برای PhDهای جدید را انتخاب کرده بود. بنا به قسمتی که او آن را نقل کرده دکتراهای اقتصاد در بازار کار آکادمیک آمریکا فرصت های شغلی کمتری را در سال 2013 نسبت به سال قبل دارا بوده اند.این اطلاعات و به واسطه ی سایت، از انجمن اقتصادی آمریکا نقل شده است. گزارش ادامه می دهد که با وجود رشد آرام شغل های غیر آکادمیک در مجموع فرصت های کاهش یافته است. در این گزارش به این نکته اشاره شده که کارفرماها به شدت به دنبال اقتصاددانی متخصص در روش های ریاضیاتی و مقداری بوده اند.اقتصاد خرد،کلان و مالی سایر تخصص های مورد علاقه را به خود اختصاص داده اند.

به نظرم با ورود فلّه ای دانشجویان به دوره ی تحصیلات تکمیلی، این زنگ خطر برای ما هم به صدا درآمده است که رقبای زیادی برای بازار کار در انتظار داریم. به شخصه فکر می کنم که طی سالیان آتی،البته نه به شکل چشمگیر، فرصت های شغلی بیشتر آکادمیک برای فارغ التحصیلان دکترای اقتصاد فراهم خواهد شد [هرچند کفاف کردن آن مورد تردید جدی است]. دلیل این مسئله را هم در شکل گیری پژوهشکده هائی می بینم که گاه و بیگاه سر بیرون می آوردند. پژوهشکده ها،اندیشکده ها و مراکز مطالعاتی که اگرچه تعداد قابل توجهی از آنها از بودجه های مراکز خاص دولتی و نیمه دولتی ارتزاق می کنند، اما گاهی موارد غیر دولتی هم در آن دیده می شود و بعید نیست که چه در صورت وخامت اوضاع و چه در صورت رونق اوضاع اقتصادی تقاضا برای جذب این عده بیشتر شود.اما نکته ی مهم همان مسئله ای است که در گزارش سایت فوق هم بدان اشاره شده است: مسئله تخصص هائی در ریاضیات و روش های مقداری و به طور کلی مدلسازی و کمی سازی.لذا با وضعیت فعلی، جز با بالا بردن کیفیت و پیدا کردن ویژگی های منحصر بفرد امکان تضمین ورود به بازار کار کمتر و کمتر می شود و این زنگ خطر را من باید زودتر جدی بگیرم.

تاریخ علایق

به نظرم پیش از این در اینجا از علاقه ام به تاریخ سخن گفته ام. از این که یک بار، و پیش از دو باری که در آزمون ورودی کارشناسی ارشد اقتصاد شرکت کنم و پا به عرصه ی اقتصاد بگذارم، تاریخ را امتحان کرده ام و در آنجا مجاز شدم برای انتخاب رشته و ... خلاصه آن که همواره علاقه به تاریخ در من بوده است؛ به طوری که در اقتصاد هم این علاقه را حفظ کرده ام. بسیار به تاریخ شاخه های مختلف اقتصاد علاقه مندم. مقاله درسی ام برای اقتصاد توسعه را در مورد لذت گرائی در اقتصاد نوشته ام که توفیقی اجباری برای شناخت پشت پرده ی!! اقتصاد خردی شد که چند واحدی از آن را گذرانده ام .مقاله ای که به یمن آن کلی چالش های روش شناسانه در اقتصاد، حداقل طی 150 سال اخیر، را به واسطه ی آن مرور کردم. در اقتصاد کلان هم مقاله ی دکتر شاکری در مورد شکل گیری نظریات اقتصاد کلان و فصل مکاتب کتابشان کلی به من دید تاریخی در این زمینه داد. در اقتصاد سنجی هم،اگر چه فرصت خواندنشان مهیا نشده است، چند کتاب الکترونیک در تاریخ اقتصادسنجی را به دست آورده ام و مشتاق دانستن تاریخ این شاخه از اقتصاد نیز بوده و هستم. و در نهایت این که دوست دارم روزی بهترین استاد تاریخ عقاید اقتصادی این مملکت شوم!  

چند روز قبل و به بهانه ای، گذرم به بخش مجلات وبگاه  انسانی دات آی آر افتاد. از میان مجلات اقتصادی و شاید به علت علاقه ای که به واسطه ی پایان نامه ی کارشناسی ارشدم به موضوع مالیات دارم، به مجله ی مالیات سر زدم؛ سر زدنی که خیلی جالب بود. از این مجله تنها 2 شماره(شماره های 4 و 7) در بایگانی وبگاه  وجود داشت و آنها هم مربوط به سال 1338 بودند. برایم این مسئله خیلی جالب بود و به عنوان نمونه یک مقاله را با عنوان "مالیات ها در ایران چه مشکلی بوجود آورده" را دریافت کردم. البته خود مقاله، نظر یک روزنامه(روزنامه جهان، شماره 643،هفتم دی ماه 1338) را به صورت خلاصه منعکس می کرد که بیان‌گر نکات جالبی بود.

مقاله برخی معضلات موجود در مالیات ستانی را توضیح می دهد و جالبی اش به آن است که برخی از این مشکلات کماکان وجود دارد.البته با یادآوری این تفاوت که در سال 1338 و ضمن مسبوق به سابقه بودن مالیات ستانی در ایران، هنوز قانون مدون و مصوب آن چنانی برای مالیات وجود نداشت و چنین اتفاقی نخستین بار با تصویب قانون مالیات های مستقیم در سال 1345 صورت گرفت. با آن که تا به امروز، سازمان امور مالیاتی عریض و طویل تر و قانون مالیات ها هم یکی دو بار قانون به طور جدی اصلاح شده است و... اما مشکلات مالیاتی کماکان باقی است. این مشکل که " اگر یک روز تلگرافچی ترقی نرخ زیره حاج سید صادق صداقت را از کرمان دیرتر بیاورد فریاد آقای تاجرباشی بلند میشود که چرا پست و تلگراف به وظیفه اش عمل نمی کند؟" و یا این که "اگر یکسال آقا پسر تاجرباشی در کلاس پنجم متوسطه یا دانشگاه(رد) شود آقا تاجر باشی بسازمان ملل شکایت می کند که معلم و استاد در امر تعلیم و تربیت نور دیده اش کوتاهی کرده اند آنوقت دلش راضی نمی شود صد یک سرمایه اش را  مالیات بخرانه دولت بپردازد که در نتیجه حقوق آن تلگرافچی و آن پلیس و ان معلم و استاد بموقع پرداخت شود که «نها هم بوظیفه شان آشنا شوند!" کماکان باقی است.

در حالی که امروز هم حقوق کارمندان دولت مثل پدر و مادر معلم بازنشسته ی من کاملاً در یافت می شود و صاحبان مشاغل و خدمات با درآمدهای بالاتر از گزند!!مالیات ستانی مصون تر هستند، آقای نویسنده این گونه فریاد به آسمان بلند می کند که " بفرض دولت آمد و بر خودنویس بیست و پنج قرانی من مالیات بست.کجای درد مملکت دوا میشود و کل مالیات که از این بابت از حقیر و سایر همکاران بگیرند مگر چقدر می شود." آن زمان که هنوز از رونق نفتی و دولت نفتی و رانتی خبری در دست نبوده است،جناب نویسنده نهیب می زنند که : "دولت نمی تواند مدام اسکناس چاپ کند و سکه بزند و پول خدمه شما را بدهد.اگر چنین کند سر دو سال شکم مملکت ورم میکند!" و به طنز ماجرا هم اشاره می کند که " برای شندرغاز مالیات صد نفر مامور اجرا و مامور ابلاغ و پاسبان و ژاندارم باید آنقدر به در حجره شما بیایند و بروند که هر کدام سه جفت کفش آهنی پاره کنند.تازه آنوقت مالیاتی که می پردازند حقوق همین عده در مدتی است که آمده اند و دست بسته ایستاده اند و تقاضای مالیات از شماها را کرده اند".

خلاصه بهانه ای شد که دلم  دوباره بکشد به سمت تاریخ(اقتصاد)... .در این راستا از یکی از هم سوئیتی های سابق که تازگی از تز دکترایش در پژوهش هنر دفاع کرده است و سندخوانی کار و بارش است از سندهای قدیمی پرسیدم. می گفت که سندهای جالبی از بودجه و دخل و خرج دولت ها وجود دارند که البته خواندن و کارکردن روی آنها تخصصی است و تلاش زیادی می طلبد اما کار جالبی است.اما حیف که احتمالاً نه وقتش است،نه در آن پولی برای یک آدم متاهل است و نه در دانشگاه جدیدمان کسی که بشود در این زمینه با او کار کرد وجود ندارد.دانشگاهی که برای چنین کاری یک فرشاد مومنی کم دارد.

العلم خسران

1) جعفر توفیقی، سرپرست سابق وزارت علوم با ایسنا مصاحبه ای کرده و گفته است :"در دوران سرپرستی‌ام با توجه به آماری که گرفتیم متوجه شدیم از 800 نفر پذیرفته شده بورس خارج با مکانیزم غیرآزمون حدود 700 نفر بورس را تبدیل به داخل کرده‌اند و این نگرانی برای ما ایجاد شد که این دیگر بورس خارج نیست؛ ضمن آنکه متاسفانه در میان آنها افرادی هستند که معدل و توان علمی بالایی هم ندارند."

2) یعنی داغ دل من را تازه کرده است با این حرف ها. منی که به هر بهانه که شده تمام سعی ام را می کنم که حداقل یک روز در هفته را به دانشکده ی سابقم بروم و نفسی تازه کنم. یعنی واقعاً بهانه ای هرچند کوچک جور کنم برای رفتن. با حسرت و دریغ، قبول نشدن در علامه را آه بکشم و گاهی دانشجوی دکترای جدیدی را ببینم که یادم نیاید که در مصاحبه ایشان را دیدم باشم.آدم هائی که در وجنات بسیار مشترکند. تا چه اندازه جالب است که وقتی از یکی شان می پرسی که رتبه ات چند شده است یادش نمی آید. رتبه ای که برای قبول شدن در یکی از بهترین دانشکده های اقتصاد این مملکت نباید چندان زیاد باشد که به خاطر سپردنش سخت باشد...

3) بدون شک من کارنامه ی درخشان و پیشینه ی علمی(رزومه) آن چنانی نداشته ام و از این جهت شاید بین مصاحبه شدگان به حق مستحق قبول شدن در علامه نبوده ام. اما واقعاًسخت است  دیدن این افراد و شنیدن از فرآیند آمدنشان.

4) فرمود که العلم سلطان اما فکر می کنم که در مورد اینها باید گفت العلم خسران.

5) به هر حال شاید هم من اشتباه می کنم. ..

Beeptunes

نمی دانم تا چه اندازه اهل موسیقی هستید. راستش من خودم کم و بیش موسیقی گوش می دهم و تا قبل از خراب شدن کارت حافظه ی گوشی ام،کلی آهنگ رو ی گوشی ام داشتم که البته شاید تعداد قابل توجهی از آنها را هم یک بار هم گوش نداده بودم از اول تا آخر. راستش از جهت فکری ونظری هم نظر چندان مثبتی به آن ندارم و به نظرم دین هم چندان به آن نظر مثبتی ندارد.شاید شاهد مدعایش هم کلی روایت با درون مایه ی منفی درباره ی آن باشد. بگذریم.به هر حال با هر پیش زمینه ی فکری و استدلال هائی که برای خودم دارم اما در عمل کم موسیقی نشنیده ام. از طرفی هم تقریباً سعی جدی ام در زندگی بر رعایت حقوق دیگران بوده و هست و بر عقیده هستم که از مشکلات جدی نهادی ما نبود قوانین جدی و همچنین روحیه ی رعایت حقوق مولف در میان مردمان ماست که همیشه دوست داشته ام از نقطه نظر اقتصادی به آن نگاه کنم و پژوهشی درباره ی آن انجام دهم. خلاصه جدیداً تا حد قابل توجهی سعی می کنم که اگر می خواهم آهنگی گوش کنم یا آن را بخرم و یا آن که شنیدنش رایگان باشد.هرچند هنوز آلبوم ها و آهنگ های قدیمی کپی شده روی رایانه ی شخصی ام وجود دارد. اما خب خریدن CD آثار در نهایت بلائی را به سرم خواهد آورد که کتاب و روزنامه ها و مجله ها آوردند: جاگیری بسیار و مشکلات حمل و نقل و ... خلاصه در کنار موارد فوق، باید به این مسئله ی خطیر آخریتوجه بیشتری کرد و چه راه حلی بهتر از خرید آنلاین آلبوم ها و آهنگ ها.حالا این مسئله وقتی نورٌ علی نور خواهد بود که قیمت های آنلاین کمتر باشد و صرفه ی اقتصادی هم داشته باشد. حالا اگر اهل موسیقی شنیدن از انواع مختلف هستید، اگر می خواهید حقوق مولف را پاس بدارید و از طرفی هم نگران انبار کردن CD ها هستید می توانید مثل من خریدهایتان را از سایت Beeptunes انجام بدهید. Beeptunes ادعا می کند که به ارائه ی جامع و به روزی از آثار مختلف موسیقیائی آن هم با کیفیت بالا می پردازد و به نظرم در این ادعا حقیقتاً صادق است. بهانه ی این پست هم بارگیری آلبوم تا اندازه ای قدیمی بازی عوض شده از علیرضا عصار بود که درباره ی جنگ است و به نظرم آلبوم خوبی از کار درآمده است و شعرهای شنیدنی در ترانه های آن(اگر بشود بر همه نام ترانه گذاشت) کم نیست.

پ.ن: توضیح اضافی و مجدد که این مطلب بیشتر در راستای دفاع از حقوق مولف و با نگاه به موضوع کاربردی مدیریت فضا!! نوشته شد.همین.