Congratulations
جز نمره ی درس اقتصادسنجی که با بچه های کارشناسی داشتم و به اصطلاح پیش بود،مابقی نمراتم قطعی شدند و خبردار شدم.چند ماه پیش که تازه دانشجوی اقتصاد شدم،فکرش را هم نمی کردم که ترم را با معدل نوزده و سی تمام کنم.واقعاً مبهوت کننده بود.دقیقاً یادم نمی آید آخرین باری که معدل نوزده گرفتم کی بود ولی حداقل اگر سربازی،کارشناسی،پیش دانشگاهی و فاصله های بین را کنار هم بگذاریم حداقل هشت سالی می شود.برای مادرم که به نظرم بیشتر از من خوشحال است خوشحالم. مادرم که از قبولی تا به اینجا را بدون شک مدیون دعاهای خیر و قرآن و مفاتیح خواندن ها و نذز و نذوراتشان هستم و پیش از اینها و مهم تر از اینها به خاطر چیزهای بسیار ارزشمند تری از اقتصاد و درس و نمره، مدیون دامن و شیر پاکشان هستم. و برای این چیز های ارزشمند تر مدیون پدرم نیز هستم بابت آشنائی ام با حضرت فاطمه زهرا(روحی لها الفدا)،استاد فاطمی نیا ی دوست داشتنی،کشتی پهلو گرفته و سید مهدی شجاعی و موجودی به نام کتاب و امثالهم.و ممنون هر دو هستم بابت معلمی شان و پول پاک و بربرکت آن.
نگفتن این نکته هم در راستای داستان این ترم خالی از مروت است که :ترم با دغدغه های متعددی شروع شد که در وهله ی اول ، مهم ترین شان دغدغه ی خوابگاه بود و بدون شک اگر نبود لطف دوست عزیز بزرگواری که این ها روزها در گوشه ی ینگه ی دنیا است و حتی آن روزها هم آنجا بود،روز های سختی را می گذراندم.روزهای خاطره انگیز خیابان بیست وسوم یوسف آباد به نظرم هیچ گاه از خاطرم نخواهد رفت.بابت لطف های همیشگی مهدی عزیز فوق العاده ممنونم.
پ.ن:دوست داشتم این مطلب را طولانی تر کنم تا بشود گزارش یک ترم ،اما راستش حسش نیست.می خواستم کامل تر باشد که حالش نیست.می خواستم از تفکیک جنسیتی بنویسم و تجربه ی یک تفکیکی را بگویم که می گذارمش برای بعد که اگر عمر و وقت و حالش بود چیزی بنویسم.نیمه شب است و نزدیک چهار بامداد.از خستگی سفر طولانی از شهر و دیارمان تا تهران اول شب گذشته خوابیدم و حدود یک ساعت پیش پا شدم و آمدم پایین که نئشه ی سایبری کنم.حالا هم دوست دارم بروم.همین.