من يك عبارتِ وارد شده‏ى در روايت را مى‏خوانم و براى شما معنا مى‏كنم تا توسلى پيدا كرده باشيم. اين‏طور وارد شده است كه «فلمّا احسّ الامام بالضّرب لم يتأوّه»؛ وقتى ضربت شمشير بر فرق مبارك اميرالمؤمنين فرود آمد، هيچ آه و ناله‏يى از آن حضرت سر نزد. «و صبر واحتسب»؛ حضرت صبر كردند. «و وقع على وجهه»؛ اميرالمؤمنين با صورت روى زمين افتادند. «قائلا بسم‏اللَّه و باللَّه و على ملّة رسول اللَّه»؛ درست مثل حضرت اباعبداللَّه كه وقتى در گودال قتلگاه روى زمين افتادند، نقل شده است كه عرض كردند: «بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيل اللَّه و على ملّة رسول اللَّه». مردم شتابان دنبال قاتل بودند تا او را دستگير كنند. «ولا يدرون اين يذهبون من شدّة الصّدمة و الدّهشة»؛ از بس اين حادثه دهشت‏آفرين بود، مردم را سراسيمه كرد. همين‏طور مى‏دويدند تا بتوانند قاتل را پيدا كنند. «ثم احاطوا باميرالمؤمنين عليه‏السّلام»؛ بعد آمدند اطراف حضرت را گرفتند. «و هو يشدّ رأسه بمأزره و الدّم يجرى على وجهه و لحيته»؛ خون بر صورت و محاسن حضرت جارى بود. خود آن بزرگوار مشغول بستن زخم سرش بود. «و قد خضبت بدمائه و هو يقول هذا ما وعداللَّه و رسوله و صدق اللَّه و رسوله»؛ حضرت زخم سرشان را مى‏بستند و مى‏فرمودند اين همان چيزى است كه خدا و پيغمبر به من وعده كرده بودند. پيغمبر قبلاً فرموده بود كه اين حادثه پيش مى‏آيد. امام حسن (عليه‏السّلام) سر رسيدند، سر پدر را در دامن گرفتند، خون‏ها را شستند و زخم را بستند. «و هو يرمق السّماء بطرفه»؛ حضرت همان‏طور كه خوابيده بودند، با گوشه‏ى چشم آسمان را نگاه مى‏كردند. «و لسانه يسبّح اللَّه و يوحّده»؛ در آن حالت، زبانشان در حال تسبيح و حمد پروردگار بود. حضرت از هوش رفتند و امام حسن مشغول گريه شدند. «و جعل يقبّل وجه ابيه و ما بين عينيه و موضع سجوده»؛ امام حسن چشمش به چهره‏ى پدر بود. وقتى ديد از هوش رفت، خم شد پيشانى و محل سجده‏هاى طولانى اميرالمؤمنين را بوسيد؛ صورتش را بوسيد؛ ما بين دو چشمش را بوسيد. «فسقط من دموعه قطرات على وجه اميرالمؤمنين عليه السّلام»؛ از اشك چشم امام حسن چند قطره‏يى روى صورت اميرالمؤمنين ريخت. «ففتح عينيه»؛ حضرت چشمشان را باز كردند. «فرءاه باكيا»؛ ديدند امام حسن دارد گريه مى‏كند. «فقال يا حسن ما هذا البكاء»؛ فرمود حسن جان! چرا گريه مى‏كنى؟ «يا بنىّ لا روع على ابيك بعد اليوم»؛ پسرم! بعد از اين لحظه، پدر تو هرگز ناراحتى و ترسى ندارد. «هذا جدّك»؛ اين جدت پيغمبر است. «و خديجه»؛ اين خديجة است. «و فاطمة»؛ اين فاطمه است. «والحور العين محدقون»؛ همه اطراف من را گرفته‏اند. «منتظرون قدوم ابيك»؛ همه منتظرند كه من بروم زودتر به اينها ملحق شوم. «فطب نفساً و قرّ عينا و اكفف عن البكاء»؛ اشك نريز پسرم! صلّى اللَّه عليك يا اميرالمؤمنين، صلّى اللَّه عليكم يا اهل بيت النبوة.

بخشی از بیانات رهبر انقلاب در خطبه های نماز جمعه ی تهران مهرماه 84

 

*دارد سر شکافتن فرق آفتاب/آن سایه ای که در سیاهی شب راه می رود(شادروان قیصر امین پور)