این مطلب در شماره ی 7 نشریه ی امتداد(تیرماه هشتاد و پنج) و به قلم آقائی به نام مرتضی صالحی کار شده است.مطلب پیرامون عملیات رمضان است. عملیات رمضان در شب 21 ماه مبارک رمضان و سالروز شهادت امام علی (ع) در ساعت 21 و 30 دقیقه شامگاه 23 تیر 1361 با رمز «یا صاحب الزمان ادرکنی» در منطقه عملیاتی شلمچه در شرق بصره آغاز شد.به روایت وب سایت دکتر محسن رضائی(فرمانده ی وقت سپاه) که البته به نظرم خالی از اشکال نیست: "براساس احکام ثانویه و فتوای حضرت امام خمینی(ره) در زمان جنگ به‌دلیل اینکه رزمندگان به‌طور ثابت در یک مکان اسکان نداشتند حکم مسافر را داشته و ملزم به روزه گرفتن نبودند اما بسیاری از رزمندگان در این ایام روزه‌دار بودند و نوجوانان و جوانانی در این ایام با زبان روزه با خون خود وضو ساختند."قاعدتا" اگر سربازان به فتوای امام حکم مسافر را داشته و مقلد ایشان بوده اند نه این که " ملزم" به روزه گرفتن نبوده اند،بلکه "نمی بایست" روزه می گرفتند.حکم ثانویه داستان دیگری دارد.به هر حال به جزئیاتی از این دست کاری ندارم. توضیح آخر این که عنوان این پست،عنوان اصلی نوشته ی مذکور است  :

خرمشهر كه آزاد شد، تازه رسيده بوديم سر جاي اولمان.‌ صدام توي خيلي از نقاط، تا پشت مرزهاي بين‌المللي عقب رانده شده بود. عمليات رمضان طراحي شد براي تعقيب و تنبيه متجاوز.

□امام استراتژي خودش را اعلام كرد: «راه قدس از كربلا مي‌گذرد». عده‌اي از رزمنده‌ها كه لبنان رفته بودند، برگشتند و‌ آماده شدند براي رفتن به كربلا.

□رزمنده‌ها بايد در دشتي صاف و مسطح به موازات خط مرزي طلاييه، كوشك، پاسگاه زيد كه در تيرماه، دماي هوايش به 50 درجه مي‌رسيد، ‌در شب بيست و يكم رمضان عمليات را شروع كنند.

□شش كيلومتر پيش‌روي كرده بودند. به خاكريزي رسيدند كه طول آن به موازات مرز بين‌المللي بود، اما پشت خاكريز هيچ مدافعي نبود. از خاكريز كه عبور كردند، با فاصله‌اي كم به خاكريز ديگري رسيدند. حالا سمت چپ و راست آنها هم خاكريز بود،‌ خاكريز‌هاي سه متري؛‌ خاكريزهايي كه با عكس هوايي مشخص شد به طول سه كيلومتر در سه كيلومتر به شكل مثلث پي در پي و در امتداد مرز، كنار هم قرار گرفته‌اند كه داخل آن با خاكريزهاي كوچك و بزرگ، منظم و غير منظم مثلثي پر شده.

□قمقمه بچه‌ها خالي شده بود، وقت سحر بايد خودشان را براي روزه بيست و يكم آماده مي‌كردند. با بالا آمدن خورشيد، طاقت خيلي‌ها ديگر تمام شده بود. توپخانه دشمن از همه طرف آتش مي‌ريخت و رزمنده ها هم توي خاكريزها گم شده بودند.

□بعضي وقت‌ها ديد كور مي‌شد، آنقدر كه باد‌هاي شديد، ماسه‌ها را بر صورت‌ها مي‌كوبيد، دهان روزه همه بچه‌ها پر شده بود از رمل و ماسه.

□آنقدر توي آن دشت تانك زياد بود كه هر گلوله تانك، سهم يك بسيجي تشنه مي‌شد. بچه‌ها هم تانك و نفربر آنقدر زدند كه بعدها عمليات رمضان به «شكار تانك» معروف شد، اما...

□گرما، عطش، بادهاي سوزان،‌ ماسه و رمل‌هاي معلق در آسمان،‌ تجهيزات سنگين و كاليبرها و گلوله‌هاي تانك دشمن امانشان را بريده بود.

□خيلي خون از مجروحين رفته بود. عطش هم غالب شده بود و آنها گوشه كنار خاكريزها به زمين مي‌خوردند. حالا ديگر توي راه برگشت، رزمنده‌ها با خستگي و عطش فراوان، با صورت كنار مجروحين به زمين مي‌خوردند و...

«فداي لب تشنه‌ات يا اباعبدالله»