نمایشگر را من خاموش می کنم
یادتان می آید روزگاری را که هنوز تلویزیون فیلم های سفید و سیاه پخش می کرد.ملت تازه تلویزیون رنگی دار شده هم که سابقه ی تنظیم ناصحیح آن را داشتند فکر می کردند که مشکل از آن هاست. و آن وقت مجری ها توضیح می دادند که این فیلم خودش سیاه و سفید است و به گیرنده هایتان دست نزنید.[یادتون که اومد؟سنتون قد نمی ده؟!!ای بابا!!غصه نخورید.درست می شه]گاهی آدم هائی را طوری می بینی که فکرش را نمی کردی.سعی می کنی که مشکل گیرنده ات را حل کنی اما می بینی مشکل از فرستنده است.گاهی فرستنده در این کار،حالا به هر دلیلی ،تعمد دارد.گاهی داستان عکس می شود و بقیه تو را به طورخاص وغیر مترقبه ای می بینند و این فرآیند را درباره تو انجام می دهند.این ها از آن صحنه های نفس گیر زندگی است که گاهی دوست داری با خاموش کردن نمایشگر،از ادامه ی دیدن یا نمایش آن جلوگیری کنی.هر چند خیلی اوقات این اتفاق نمی افتد اما وقتی می افتد کلی حال می دهد.
پ.ن:شاید به زودی دست به یک خاموشی دردناک بزنم.