دوباره مثل تو آیا؟ دوباره مثل تو هرگز!
بعد مدت ها توفیقی به دست آمد که امشب بروم به هیات محبان الزهرا(س) برای دعای کمیل.جای شما خالی.
اگرچه شب، شب زیارتی سید الشهدا(ع) است و معمولاً روضه حضرت خوانده می شود ، اما حاجی اسد شاید به خاطر نزدیک شدن به فاطمیه ی اول روضه ی حضرت زهرا(س) را خواند و در این میان اشاره ای به داستان زیر داشت.داستانی که به نظر،زمان وقوعش در روزهائی مانند آنچه در آن هستیم باید باشد.البته ایشان به جای اسماء،گفتند فضه که به نظر اشتباه کردند.گویا به این داستان در جلد ۴۳ بحار الانوار اشاره شده است.من آن را از اینجا نقل می کنم :
روايت شده: فاطمه (س) به اسماء بنت عُمَيْس فرمود: من ناپسند مىدانم آنچه را كه با آن جنازهى زنان را حمل مىكنند كه پارچهاى روى جنازهى آنها مىاندازند و جسم آنها از زير پارچه پيدا است، و هر كس آن را ديد تشخيص مىدهد كه مرد است يا زن، من ضعيف شدهام و گوشت بدنم گداخته شده، آيا چيزى نمىسازى كه مرا بپوشاند.
اسماء گفت: آن زمان كه در حبشه بودم .مردم حبشه براى حمل جنازه چيزى را كه پوشاننده بدن بود ساخته بودند، اگر مىخواهى مثل آن را بسازم.
فاطمه (س) فرمود: آن را بساز.
اسماء تختى طلبيد و آن را به رو انداخت، سپس چند چوب از شاخهى خرما طلبيد و آن را بر پايههاى آن تخت، استوار كرد و سپس پارچهاى روى آن كشيد (شبيه عِمارى درآمد) و به فاطمه (س) عرض كرد: تابوتهاى مردم حبشه، اين گونه است.
فاطمه (س) آنرا پسنديد و به اسماء فرمود: خدا تو را از آتش دوزخ محفوظ بدارد، مانند اين تابوت براى من بسازد و مرا با آن بپوشان.
و نقل شده وقتى كه حضرت زهرا (س) آن تابوت را ديد خنديد، با توجه به اينكه بعد از رحلت رسول خدا (ص) هيچگاه تبسّم (لبخند) نكرده بود و فرمود: اين تابوت، چقدر زيبا و نيكو است كه مانع مشخص شدن زن و مرد مىشود!
حتماً آن داستان رو گرفتن خانوم از مرد نابینا را هم شنیده اید.
دیگه چی عرض کنم.حدس می زنید که چه می خواستم بگویم.پس بگذارید به نقل داستان اکتفا کنم.
یک پی نوشت بی ربط:چند سالی است که پشت سر مادرم دملی بیرون آمده است.این دمل در روزهای اخیر بزرگ تر شده و سوزناک و درد ناک.جدای از سوزناکی و دردناکی،این دمل مایه نگرانی شان هم شده است.خواستم برایشان دعا کنید.همین.