دو قمری در ورودی درب ساختمان منزلمان جا خوش کرده بودند.یعنی جا خوش کرده بودند اما لانه نساخته بودند. چوب های کوچکی را گاه به گاه جمع آوری می کردند اما چون جای نه چندان خوبی را انتخاب کرده بودند،امکان ساخت لانه نداشتند.چرا که جدای از درب ورودی، ساختمان یک درب آهنی کمتر مورد استفاده دارد که به نظرم یادگار سال های خیلی قبلی است که پدر و مادرم در این روستا و آن روستا معلم بودند و حفاظی برای درب چوبی محسوب می شد.حالا هم مگر به مسافرتی برویم که قفل و بسته شود.خلاصه درب چندان عریض و پرپهنائی نیست که بشود روی لبه ی بالائی اش لانه ساخت.دوستان قمری ما ،به هر دلیلی،نشد که لانه بسازند.اما با این حال عادت داشتند که بیایند و آن بالا باشند.ورود و خروج ما به ساختمان را هم در بیشتر اوقات جدی نمی گرفتند.خو گرفته بودند به نوعی.احساس امن و امان می کردند. اما راستش به نظرم دو سه روزی شده که قمری ها رفته اند.نمی دانم چرا؟ اما حس بدی به من می گوید شاید آن اطمینان گذشته را ندارند.آخرین بار کلی از چوب و خاشاکی که جمع کرده بودند،ریخته بود پایین.من احساس می کنم شاید در باز و بسته کردن بد در یا ایجاد سر و صداهائی اضافی ،آن آرامش و حس در امان بودن گذشته را ندارند. برای خود من هم عجیب است اما حس خاصی دارم:ناراحتم از این که این دو بنده‌ی خدا،به نظرم،آن حس پناهگاهی که نسبت به خانه ی ما را داشتند از دست داده اند.

دیروز بود که به نظرم داشتم با خودم فکر می کرد وقتی بنده ی نه چندان دل رحم خدا،مثل من،از این قضیه ناراحت می شود،خدا وقت بنده ای از او قطع امید می کند و از او دور، و به کس و جای دیگری پناهنده می شود، چه حسی پیدا می کند؟ امروز و در این نیمه ی شعبان، وجود مبارک امام زمان(عج) که مظهر تام و عالی تخلق به اخلاق الهی است، وقتی محبان و شیعیانش از او رو بر می گردانند،چه حالی دارند؟شاید این حدیث قدسی را شنیده باشید که لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیفَ اشتیاقی بِهِم لَماتوا شَوقاً : اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند ، می دانستند که چه اندازه مشتاق آنان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند! امام زمان به عنوان خلیفه ی الهی،آینه ی صفات خدائی، پدر امت و بسیار مهربان تر از مهربانانی که محبت شان را چشیده ایم،با همه ی بدی ها و پشت کردن هایمان دوستمان دارد و مشتاق برگشتنمان است.

چند مدت قبل توی پلاس مطلبی را به نقل از استاد محمد علی جاودان دیدم و همخوان کردم.شاید آن چنان به این نوشته ربط نداشته باشد.اما  چون قابل تامل است ، دوست دارم که این مطلب را با این نقل قول به پایان ببرم:

یکی از وظایف امام در دوران امامتش ، هدایت مردم است. اگر فردی از امام در زمان امامتش طلب هدایت کند، بر امام واجب است که وی را هدایت نماید. اکنون ما در زمان امامت حجت بن الحسن العسکری(عج) قرار داریم و اگر از ایشان بخواهیم که راه را به نشان دهد و ما را هدایت نماید، حتماً این کار را خواهند کرد.

 

*برگرفته از زیارت جامعه کبیره است و به معنای ملجا و پناه مردم.